Firekos - داستان های خفن

داستان ما با خاله امون

سلام
دیدم اونقدر بچه ها خالی میبندن که گفتم یک داستان واقعی بنویسم تا فکر نکنید همه ی داستان ها الکی هست
والا داستان ما با خاله امون هست که سعی میکنم خلاصه اش رو بگم که البته این خاله ما باعث داستان های دیگه هم شده که بعدا براتون
تعریف میکنم … موضوع از بچگی من شروع شد زمانی که من 7 سال بیشتر نداشتم.. من یک خاله دارم که تقریبا 15 سال از من برزگتره
من وقتی بچه بودم مثل تمام بچه های دیگه توی تابستون با شرت توی خونه میچرخیدم و هیچی هم از جریان زن و مرد نمیدونستم
من یک چند مدتی در حین دست شویی کردن سوزش داشتم که با مادرم و خاله ام رفتیم دکتر گفت که قبل و بعد از دست شویی رفتن با آب سرد دودولم رو آب بگیرم بعد
دست شویی کنم … که ماجرا از همین جا شروع شد سر همین موضوع خاله ی من دودل من رو دید البته قبل از اون حتما دیده بود ولی از وقتی من حواسم بود ..ندیده بود تا اون زمان
خلاصه این سوزش من ادامه داشت البته بهتر شده بود .. یک بار یادمه خیلی سوزش داشتم مادرم نبود ..خاله ام گفت
شرت ات رو بده پایین تا ببینم .. باید بگم از خاله ام خیلی حساب میبردم در حد پدرم چون داد زیاد میزد و کلا اهل دعوا کردن بود برعکس مادرم
وقتی گفت که بده پایین چون قبلا مادرم گفته بود عیب نداره شرتم رو دادم پایین البته اون موقع من نمیدونم رو چه حسابی فکر میکردم
باید دودلم رو بپوشونم وگرنه عیبه ! خلاصه دادم پایین و خاله ام یک کم نگاهش کرد دید سرش قرمزه .. یک کم دست بهش زد و نوک دودلم رو کشید گفت چیزیش نیست

بعد از این .. سوزش دودلم شده بود بهانه دست خاله ی من که هر روز که میومد خونه ی ما حتما دودل من رو میکشید و کلا ور میرفت باهاش
حتی یکی دو بار مادرم گفت چیزیش نیست … یک چیزایی میگفت به مادرم که یادم نیست چی بود ولی میدونم ترسونده بود و مادرم از ترس این که
مریضی چیزی نگیرم حتی روزایی که خاله ام بیخیال بود میگفت بیا خاله نگات کنه … البته خاله من دوره پرستاری رو گذرونده بود و اون موقع
از دکترا بیشتر تحویل میگرفتن پرستار زن رو … چون خیلی کم بودن

خلاصه تا 9 سالگی این جریان سوزش قطع شد و دیگه خاله من بهانه نداشت …این رو بگم که من اصلا از کارش خوشم نمیومد چون خیلی خشن بود و
خیلی بد اخلاق ..
مادرم با خاله ام صحبت کرده بود و گفته بود که خدا رو شکر خطر رفع شده و دیگه چک کردن لازم نیست و منم دارم بزرگ میشم

خلاصه خاله من یک 4-5 ماهی دست از سر من برداشته بود تا این که یک بار توی یک مغازه لیزر دیدم که چند تا سرهای مختلف داشت
که تازه توی ایران اومده بود … خیلی خوشم اومده بود قیمت گرفته بودم و میخواستم که بخرم
اما چون پول کم داشتم رفته بودم سر جیب بابام .. .که خاله ام یک دفعه سر رسید و مچم رو گرفت .چون ازش میترسیدم
کلی ترسوند من رو که به بابام میگه و غیره کلی هم دعوام کرد.. من به التماس افتادم که تو رو خدا نگو
من خیلی ناراحت میشدم وقتی بابام از دستم ناراحت میشد..خلاصه گفت که فعلا نمیگم تا ببینم چی میشه
از اون به بعد من ترسم از خاله ام دوبرابر شده بود…خاله من هم که من رو کامل میشناخت دوباره شروع کرده بود به دستمالی دودول من
اما دور از چشم مامانم..هر دفعه که میدیدمش .. حتما دودل من رو اذیت میکرد چون لخت شدن و غیره هم نیاز نداشت 5 دقیقه هم کافی بود
منم که صدام در نمیومد .. هیچ کس خبر دار نمیشد … خاله ام هم کارش این بود که من رو به اتاق بکشه
شلوارم رو بده پایین ..شرت ام رو بده پایین .. بعد اول دودلم رو بگیره بعد تخمام رو بعد محکم فشار میداد
که کلی قرمز میشدم بعد تخمام رو با یک دستش میگرفت .. با دست دیگه اش دودلم رو از سرش میگرفت محکم میکشید طوری که انگار بخواد
دودلم از تخمام جدا بشه .. این کار رو نزدیک 2 دقیقه انجام میداد..ولی وارد شده بود که چقدر بکشه تا زخم نشه و یا طوری نشه که
من ناچار بشم به مادرم بگم که دودلم زخم شده و یا کج راه برم…این جریان چندین سال ادامه داشت و منم دیگه عادت شده بود که
هر دفعه که خاله ام رو میدیدم اون باید دودلم رو که حالا دیگه داشت میشد کیر دست مالی کنه
وقتی تقریبا 14 سالم شد .. دیگه از دست خاله ام فراری نبودم هر چند هنوز ازش میترسیدم و یک ترس بچگونه از بچگی با من مونده بود
دیگه باهاش کنار اومده بودم… خاله ام هیچ وقت کاری نمیکرد که من کیف کنم هر چند دودلم سیخ میشد بعضی وقتا ولی وقتی اینطوری میشد
اونقدر تخمم رو اذیت میکرد که زود میخوابید تازه من به خودم فحش میدادم که این چرا الان باید بلند بشه که من درد بشتر بکشم

خلاصه این کارهای خاله باعث شده بود که من هم مقاومتر بشم .. مثلا توی فوتبال که توپ به دودلم میخورد زیاد درد نمیکشیدم
تازه زودم میرفت…از 14 سالگی یواش یواش پشم داشتم در میاوردم بیشتر شبیه کرک بود تا پشم .. برای اولین بار که خاله ام پشمم رو دید یک کم باهاش
بازی کرد و همین باعث شد که منم برای اولین بار یک حس خوبی از این کارش احساس کنم … راستی شما شاید بگید که این خاله بیکار بوده
خاله من یک کوچه بالاتر توی خونه ی مادر بزرگم اینا زندگی میکرد و سر همین اکثرا که پدرم میرفت سر کار خونه ی ما بود و با مادرم خیلی خوب بود
شوهرم نکرده بود علتش رو نمیدونستم و برام مهم هم نبود … ولی میدونستم خواستگار زیاد داشته و داره

خلاصه 15 سالگیم هم رسید و من و خاله ام همین برنامه رو داشتیم اما دیگه یواش یواش  دیگه داشت خوشم میومد
و خاله ام با این حال که داشت همون کارهای زجر آور قدیمیش رو میکرد اما دیگه مثل این که من قوی تر شده بودم چون میدیدم
اون خیلی زور میزنه ولی زیاد من چیزیم نمیشه ..دودلم دیگه شده بود کیر
از مدرسه و اینور اونور اطلاعاتی داشتم راجع کس و کیر یاد میگرفتم و رساله تهیه کرده بودم البته چون لغات عربی زیاد توش داشت
چیزی زیادی حالیم نمیشد… تقریبا آخرای 16 سالگیم بود که خاله ام دست از کاراش برداشت…یادمه رفتم پیشش گفتم که بیا .. گفت بعدا
این بعداش رو چندین و چند بار گفت و من چون هنوز ازش حساب میبردم روی حرفش حرف نمیزدم … تا این که دیگه اصلا این کارش رو کامل کنار گذاشت
منم نه این که از بچگی از این کارش بدم میومد حالا فکر میکردم راحت شدم .. و خیلی خوشحال شده بودم
توی 17 سالگی که بودم دیگه کلی فیلم سوپر دیده بودم و با 2-3 تا دختر دوست شده بودم و همین طوری از رو مانتو حال کرده بودم
اما هیچ دختری رو لخت از نزدیک ندیده بودم…دست به همه جاشون زده بودم ولی لخت ندیده بودم

یک بار دوست من گفت بیا بریم چند تا دختر هست که با پول میدن و جاشم هست اگر دوست داری پول بیار بکنیم ..منم که
اولین بارم بود با کله قبول کردم پولم هم آماده کردم و رفتیم تا دخترها رو ببینیم … 2 تا دختر بودن یکی سارا یکی مهناز ..
قرار شد من با مهناز برم و دوستم هم با سارا …مهناز یک زن 27 ساله میزد  و منم چون قیافه ام واقعا بیشتر از سنم میزد هیچی نگفتم
فکر میکرد 22-23 سالم باشه…
مهناز به نظر ورزش کار میومد چون تمام عضلاتش سفت بود .. پوستی سبزه داشت .. کمرش خیلی باریک بود همین باعث میشد کونش
تو چشم بزنه …سینه های کوچیکی داشت اما رو هم رفته بد نبود…اینهارو از روی مانتو دیدم

کسانی که دختر میکنن میدونن که کردن دختر یک طرف لخت کردنشونم یک طرف .. خلاصه این دختره رو خوابوندم رو تخت و خواست خودش لخت بشه نگذاشتم
اول روسریش رو در آوردم بعد شروع کردم به در آوردن مانتو..زیرش پیراهن ساده ای تنش بود با شلوار لی .. پیراهنش رو در آوردم سویتنش معلوم شد ..
راستش با سینه اون موقغ ها زیاد حال نمیکردم … بعد وقتی خواستم شلوارش رو در بیارم خیلی شلوارش تنگ بود
طوری بود که وقتی به زور در آوردم شرتش هم باهاش در اومد…بعد برای اولین بار چشمم به جمال کس روشن شد …نزدیک یک دقیقه دست مالیش کردم
که دختره گفت چیکار میکنی …خلاصه با ناشیگری شروع به کار کردم اول کیرم رو در آوردم .. شروع کردم به  لب گرفتن
حال نکردم رفتم سراغ سینه اش بازم حال نکردم رفتم سراغ کسش .. .دیدم کسش تمیزه .. شروع به ور رفتن باهاش کردم..دستم رو توش کردم
داشتم آزمایش میکردم اول یک انگشت کردم توش بعد 2 تا بعد 3 تا …تا 5 شروع به انگشت کردنش کردم
تا اون لحظه دختره همین طور روی تخت دراز کشیده بود هیچ نه سرش رو بلند کرده بود ونه صدایی ازش بلند شده بود
چون من کار خاصی هم باهاش نکرده بودم زیاد براش فرقی نداشت که چیکار دارم میکنم… اما وقتی که انگشت کردمش دیدم یک ذره صدا ازش در اومد
بعد که 5 تا انگشتم رو بعد از مدتی تو کسش به زور کردم … خواست شروع به فحش دادن بکنه که من جلوش رو گرفتم.. و دستم رو در آوردم ازتوکسش
یک صدای آخ بلند کرد فهمیدم که انگشتم که در اومد اینطوری کرد .. پس دوباره شروع به فرو کردن 5 تا انگشتم کردم
و هی عین حالت کردن عقب جلو میکردم .. چون ناخن هم نداشت دستم اصلا اذیت نمیشد و کسش کاملا باز شده بود و منم با یک دست کمرش رو گرفته
بودم که عقب جلو کمتر بشه و با یک دست دیگه تند تند انگشتش میکردم
دیدم داره یک خبرایی میشه … توی کسش داغتر شده بود و داشت آب لزجی وارد کسش میشد .. یک جا شروع به تند کردن انگشت کردنم کردم که
دیدم خیلی داره اینور اونور میشه نگو نزدیک ارگاسمش بوده .. (ارگاسم دخترا طوریه که میتونه حتی نزدیک یک دقیقه طول بکشه بستگی به مجیط داره اما وقتی به ارگاسم میرسن
چون تمام سیستمای عصبیشون عجیب و غریب میشه بعضی هاشون نمیگذارن که کردن ادامه پیدا کنه تا وقتی ارگاسم تموم بشه این هارو بعدا فهمیدم)بعد شروع به لرزیدن کرد
فهمیدم به ارگاسم رسیده..با توجه به تجربه پسرونه ی خودم که موقع جق وقتی آب داره میاد ما دوست داریم که جق تندتر بشه و ادامه پیدا کنه
برای همون دختره هم سرعت دستم رو به آخرین حدم رسوندم و اونم جیق  میکشید ( چون خونه ویلایی بود صدا بیرون نمیرفت و میرفتم مهم نبود)من که تند تند داشتم
انگشتش میکردم دستش رو آورد سمت دستم گه نگذاره ادامه بدم منم با یک دست آزادم 2 تا دستش رو گرفتم و به کارم با قدرت بیشتری ادامه دادم
خلاصه دیوونه شده بود و نزدیک 1-2 دقیقه توی ارگاسم واقعا شدید بود که تمام بدنش داشت میلرزید .. بعد که ارگاسمش تموم شد نای حرف زدن با من رو نداشت
بعد از 5-6 دقیقه با صدای ضعیف گفت تا حالا تو عمرم همچین ارگاسم وحشتنکای نداشتم .. قلبم هنوز داره مثل چی میزنه…
من گفتم تازه هنوز نکردمت .. فکر کردی تموم شده ! بعد کیرم رو بردم سمت صورتش انداختم تو دهنش حتی اگر نمیخواست که برام ساک بزنه
توی اون وضعش ناچار بود ..بعد از این که اولین ساک رو زد گفت این دیگه چیه ! گفتم کیره مگه ندیدی ! تو که کارت اینه
گفت من کیر زیاد دیدم اما مثل این ندیده بودم .. گفتم مگه چشه .. گفت از چیش بگم کلفتیش ؟ درازیش؟ ظاهر کشیدش ؟…گفتم حالا بده یا خوبه
گفت بد یا خوبیش با من نیست که بگم اما اکثرا آرزشون که شوهرشون همچین کیری داشته باشن
خلاصه من با خودم گفتم این جندهه داره خایه مالی میکنه که پول بیشتر بگیره تمام حرفاش رو از این گوشم شنیدم از اون یکی گوشم ردش کردم

حالا نوبت کیر من رسیده بود که برای اولین بار کس بکنه .. ( این رو بگم دخترا بعد از ارگاسم باز میتوننم ادامه بدن و به ارگاسم بعدی برسن اونم تو زمان کوتاه)

کیرم رو گذاشتم دم کسش یک کم سخت میرفت تو… در آوردم دستم رو کردم تو کسش یک کم از اون همه آبی که توی کسش جمع بود رو ریختم رو کیرم
و دم دروازه کسش تا راحت تر بره تو بعد دوباره سعی کردم این دفعه بهتر بود سر کیرم وارد شده بود ولی باز تنگ بود ..دختره اشکش در اومده بود
میگفت وای مردم .. این چیــــــــه 5 تا انگشت کردی تو کسم هیچیم نشد ..این همه کیر رو جا دادم هیچ چیم نشد
این چیـــــــــه..منم به حرفاش اصلا گوش نمیدادم تمام فکرم تو کردنش بود .. بعد کلی فشار آوردم و کیرم رو تقریبا 3/4 امش رو کردم تو کسش

دیدم صورتش قرمزه .. و داره جیقهای وحشتناک میزنه … گفتم ساکت … سرش رو کرد تو بالش صدا خیلی کمتر شد
تمرکزم بالاتر رفت و شروع به عقب جلو کردن کردم..راستش با کاندوم داشتم میکردم..توی کسش خیلی داغ بود ابش هم که فوران کرده بود…کیرم
رو عقب جلو میکردم .ولی میخواستم تا ته بکنم توش .. زور میزدم ولی نمیرفت سرش رو بالا آورد
دیدم اشک تو چشماش جمعه گفت بابا ته اشه دیگه جا ندارم …منم گفتم این فیلمشه … بهش گفتم الان برات بازش میکنم
فشارم رو بیشتر کردم .. واقعا کس زن یک چیز عجیبیه هرچقدر بخوای جا واز میشه … با فشارم .. دیگه داشت گریه میکرد
کیرم تقریبا تا ته توش رفته بود .. دلم براش سوخت گفتم خب بابا … درش آوردم دیدم سوراخ کسش همین طور باز مونده
و توش رو میشه دید …. قرمز قرمز بود … گفت بده کیرت رو به من .. دادم بهش شروع به چق زدن کرد گفتم داری چیکار میکنی .. گفت غلط کردم پول نمیخوام
بده تمومش کنم … گفتم اینطوری که نمیشه ..تازه من میخواستم کونت رو هم بکنم .. گفت چــــــــــــــــی کسم چواب این کیر رو نمیده میخوای بکنی توی کونم !!گفتم اره

زود کاندوم رو از سر کیرم برداشت و کیرم رو کرد تو دهنش خیلی حرفه ای بود … دیگه چون داشتم حال میکردم چیزی نگفتم .. تند تند برام میخورد
چون کاندوم رو هم برداشته بود خیلی حس عالی داشتم…با این حال آبم خیلی دیر اومد و طوری شد که دختره یک چیزایی میگفت که من نمیدونستم
اصلا همچین کارایی هم میشه کرد.. گغت اسپری بی حس کننده زدی .. و یا چمودنم چی چی زدی .. گفتم نه بابا برای چی ..گفت بابا چرا پس آبت نمیاد..گفتم
خب میاد … خلاصه بعد از کلی ساک زدن رفتم توی آسمون ها و دختر که تمام آرایشش به خاطر گریه اش بهم خورده بود بعد بلند شد
دوباره آرایش کرد گفت به من تا به حال همچین کیری جز تو تلویزیون و فیلم سوپر جای دیگه ای ندیدم!
دیگه یواش یواش داشت باورم میشد که کیرم بزرگه …گفتم یعنی مشکلی داره .. گفت نه اما بعضی ها فقط درازن
بعضی ها کلفت
بعضی ها سرشون کلفته و یا تهشون و غیره ..تازه اکثرا آبشون با ساکی که من میزنم زیر 2 دقیقه میاد
اما تو هم کیر یک دست صاف کلفت و دراز داری که آبت هم دیر میاد .. نکنه دارویی چیزی مصرف کردی و یا عملی کردی که
منم دو تا فحش بهش دادم که تو سوسول نارنجی هستی و غیره … خلاصه من هنوز لخت بودم اون لباسش رو پوشید و گفت هم حال کردم
و هم مردم
به خاطر همیین تا چند روز کار رو باید تعطیل کنم .. امروز کلی قرار داشتم ( اخه صبح بود ) خلاصه از اتاق رفت بیرون منم اومدم
که برم دست شویی که سر کیرم رو بشورم .. در رو که باز کردم دوستم و سارا رو دیدم
که به کیر من زل زدن .. سارا چشاش گرد بود .. مهناز برگشت بهش گفت این چیه بابا به درد تو میخورد ..
خلاصه منم که دیگه اصلا بعد از خالی شدن حس دختر رو ندارم رفتم دست شویی و این جریان گذشت ..
دوست ماهم توی مدرسه جریان رو تعریف کرده بودن و همه از این به بعد یک آقا پشت سر اسمم میگذاشتن
کلی حال کردم… (حتی جلوی معلمها هم من رو با آقا صدا میکردن که معلمها کلی شک کرده بودن به من )
بگذریم . من تازه فهمیده بودم که کیرم خیلی بزرگه … و از جنده کردن هم خوشم نمیومد
رفتم دکتر تا بفهمم جریان این کیر گنده من چیه .. دکتره مرد بود نیگاه کرد و گغت کیرت کاملا سالم و جالبه … ورزش خاصی میکنی ؟
گفتم نه چطور گفت این صافیش و این فرم اندازه و همین طور تخمات خیلی به نظر روشون کار شده …
من سوالی که برام مهم بود رو پرسیدم که اقای دکتر این ایراد داره یا نه
گفت نه تنها ایراد نداره بلکه  خیلی هم خوبه الان همه مردا میان پیش من تا یکی از
چیزایی که تو داری رو داشته باشن…من گفتم برای سکس مشکل ساز نمیشه .. گفت البته برای زن  خب یک کم اولش سخته ولی اگر تو وارد باشی
چند دفعه ی اولت شاید نتونی اون کاری رو که میخوای انجام بدی اما یواش یواش زنت هم غیر مستقیم گفت که گشاد میشه و لذتی که اون از این کیر میبره
هیچ کس نیمبره … تازه این کیر جوابگوی گاشدی بعد از زایمان هم هست یعنی هر کی زن تو بشه از لحاظ سکسی زن خوشبختی خواهد بود

منم خوشحال که مشکلی نیست و اومدم خونه  چند روزی تو فکر کیرم بودم و به حرفهای دکتر فکر میکردم … مخصوصا اون جایی که گفت
ورزش خاصی میکنی… یک دفعه دوزاریم افتاد که نکنه این کیر من به خاطر کارای خاله ام اینطوریه ؟؟
بعد که حرکاتش یادم اومد .. دیدم بلـــــه کار اونه … شاید قبل از دکتر رفتنم این جریان رو میفهمیدم از خاله ام متنفر تر میشدم
اما الان فهمیدم که چه کاری برای من کرده .. خلاصه الان که تقریبا 18 سالم داشت تموم میشد … افتخار میکردم که
کیری دارم که هیچ کس نداره … با خاله ام خیلی خوبتر صحبت میکردم .. هر کاری که میخواست براش انجام میدادم…شک کرده بود
اما چیزی نبود که بخواد بهش شک کنه … خلاصه من تازه چشمم باز شده بود از خودم اطلاعات داشتم…کس کرده بود و کلی مقاله ..
فیلم سوپر … و غیره دیده بودم .. ( البته 2-3 بار دیگه سکس با دخترای دیگه داشتم ولی زیاد حال نکرده بودم )بعد
رفته بودم تو نخ خاله ام برای اولین بار اون رو نه به چشم خاله بلکه به چشم یک زن دیده بودم
خاله ام جدا میگم خیلی جوون مونده بود نمیدونم چیکار کرده بود ولی هنوز کلی خواستگار داشت…من که تا 2 سال پیش
کیرم رو دست خاله ام میدادم … خیلی جلو بودم … حالا دیگه هدفم کردن خاله ام بود ..

شروع به نقشه کشیدن و فکر کردن کردم…نقشه ام رو اینطوری پیاده کردم

چون من شرتک توی خونه میپوشیدم .. همیشه موقعیت لخت شدن رو داشتم
پشم کیرم رو همیشه میزدم و. کلی با صابون میشستم و بوی خوب میداد …خلاصه من از اون روز شروع کردم به لخت شدن جلوی خاله ام
کیرم رو با انواع طریق بهش نشون میدادم …به دستش میزدم اما اون اصلا بهم رو نمیداد
دیدم این طوری نمیشه … دیگه اون دورانی که بخواد با داد و بیداد من رو از یک کار منصرف کنه گذشته بود
خودش هم این رو خوب میدونست .. سعی میکرد همیشه یک نفر خونه باشه وقتی میاد خونه ی ما .. اما برای من مهم نبود … کیرم رو راست میکردم
مینداختم توی شرتکم اگر کسی خونه بود .. حتما موقعی پیش میومد که خاله ام باهاش فاصله بگیره مثلا بره یک اتاق دیگه…
من کیرم رو که راست میکردم میبردم طرفش یک دفعه از زیر شورتکم در میاوردم … و بهش لبخند میزدم اوایل سعی میکرد مثل قدیم
با دستور و غیره من رو از این کار منصرف کنه … اما بعدا اومد با کلک و چرب زبونی ..
ولی فایده نداشت … من به کارم ادامه میدادم و هر دفعه که میدیدم اون بیشتر کم میاره .. بیشتر جلو میرفتم
چون تا 2-3سال پیش به کیرم دست میزد … نمیتونست دیگه من رو تهدید به گغتن به کسی کنه چون
اونوقت منم ماجرا رو براشون تعریف میکردم این رو خودش میدونست .. توی یک باتلاق گیر کرده بود که هر روز بیشتر توش فرو میرفت
ا.. منم کیرم رو هر روز بهش میچسبوندم .. از پشت بی هوا با سرعت کیرم رو میزدم به کونش و ..
اما زرنگ بود حواسش رو جمع کرده بود و دیگه فرصت به من نمیداد … من دیگه اونقدر توی خطش بودم که
حتی پریودهاش رو هم میدونستم ( ازروی اشغالهای سطل اشفال توی دست شویی ) …کم کم من زرنگ تر شدم
به بهونه های مختلف میرفتم خونه مادر بزر گم اینا مادر بزرگم که پیر بود نمیفهمید چی به چیه…اون جا دوباره شروع به گیر انداختن خاله ام میکردم..اما هنوز

پا نمیداد .. فهمیدم این هیچ وقت راضی نمیشه .. و خیلی سفت و سخته … با خودم گفتم این که به کسی نمیتونه چیزی بگه
پس باید به زور هم شده این رو بکنی…
برنامه رو عوض کردم حالا دنبال موقعیت بودم که زوری هم شده بکنمش…
اول از همه کلی شروع به تقویت بدنم کردم چون خاله ام قوی بود و من لاقر مردنی باید حداقل 2برابر اون قدرت داشته باشم تا
بتونم کاری رو انجام بدم…نزدیک 4-5 ماه ورزش کردم اونم تو خونه .. شنا میرفتم .. بارفیکس میرفتم .. وزنه خریده بودم انواع اقسام حرکتارو میکردم

هیکیلم واقعا خوب شده بود چون زیاد هم سنگین کار نکرده بودم واقعا بهم میومد…البته توی این  4-5 ماهه همون نشون دادنها و چسبیدنها رو داشتم
که تنور سرد نشه …حالا دنبال فرصت بودم.. یک روز مادر بزرگم مریض میشه .. خاله ام نبوده ..مادرم میاد میبردش دکتر..خاله ام میاد خونه ی ما
میفهمه جریان چیه زود میره خونشون که من فرصت نداشته باشم ( حتی وارد خونه نشد) منم..زور حاضر شدم رفتم سمت خونه
مادر بزرگم میدونستم در بزنم باز نمیکنه پس کلید مامانم رو برداشتم بردم .. در رو باز کردم
رفتم تو .. دیدم تو اتاقش دراز کشیده ..سلام دادم گفتم  سلام خاله…چشاش گرد شد
اما به روی خودش نیاورد …گفتم بچه بودم من از تو فراری بودم … حالا تو از من فراری شدی ..توی اون
حالت اخموش خنده اش گرفت ولی باز چیزی نگفت…زود پا شد رفت دست شویی …کلی دست شوییش رو لفت داد اومد بیرون بی صدا … خواست رد بشه که
من فهمیدم .. رفتم زود بقلش کردم … خواست خودش رو مثل سابق از من جدا کنه ..زورش نرسید
یک لحظه ترس رو تو چشاش دیدم .. این دفعه برای اولین بار به جای محکم صحبت کردن .. مثل یک دختر بچه گفت من هر کار کردم به خاطر
خودت بوده بعدا میفهمی .. اگر میخوای تلافی دربیاری من هیچ جا نمیرم .. وقتی فهمیدی من چیکار کردم
اونموقع بیا هرچی تو گفتی من میگم باشه
گفتم خاله جونم ..خاله قوربونت برم ( هیچ وقت انقدر باهاش خوب صحبت نکرده بودم خودش یکه خورد)گفتم من میدونم تو چیکار کردی..
تو بهترین هدیه زندگیم رو به من دادی .. من به خاطر همین عاشق تو شدم… تو یک دفعه بهترین زن دنیا شدی برای من
خاله ام با تیزهوشیش خواست زود استفاده کنه گفت حالا که میدونی .. پس به من مدیونی باید حرفم رو گوش بدی !!
منم گفتم البته تو جون بخوای برات انجام میدم
اما از من نخواه که بهترین زنی که تا حالا دیدم رو کنار بگذارم … اون خواست دوباره شروع کنه که من دستم رو بردم سمت سینه هاش
برای اولین بار توی عمرم دستم به سینه اش خرد … قند تو دلم آب شد .. عجب سینه ی سفتی داشت … واقعا سفت بود …
اون یک لحظه خودش رو شل کرد من با خودم گفتم بلاخاره راضی شد .. دو دستی خواستم که سینه اش رو بگیرم
که از دستم یک دفعه در رفت .. رفت توی اتاق در رو با چه سرعتی قفل کرد ..
من دهنم باز مونده بود.. دیگه فرصتی بهتر از اینم گیرم نمیومد
رفتم جعبه ابزار رو آوردم گفتم خاله یا در رو واز کن یا در رو بازمیکنم… صدایی نیومد شروع به کار که کردم صدای پرده اومد
یادم افتاد که اون اتاق به نورگیر پنجره داره و نورگیرم به راهرو که راهرو ته خونه بود .. و به بیرون راهی نداشت … فهمیدم
میخواد وقتی من وارد اتاق میشم از پشت فرار کنه و از خونه بره بیرون
منم در رو بعد از مدتی باز کردم … گفتم دیدی باز شد .. در رو با صدای زیاد باز کردم که بشنوه .. اما زود اومدم بیرون کمین کردم .. کمتر از 2 ثانیه نکشید که
خاله ام خواست که در بره منم پریدم گرفتمش .. گفتم تو دیگه کی هستی .. اون با نگاهش به من فهموند که نه بابا تو دیگه کی هستی..
بعد بقلش کردم بردمش توی یک اتاق که به هیچ جایی راه نداره در رو قفل کردم خاله ام زود رفت کنج اتاق
منم گفتم خاله بیخود سختش نکن… اما فایده نداشت کلی دنبالش دویدم تا دوباره گرفتمش ..توی مبلی که توی
اتاق بود خوابوندمش .. سینههاش رو محکم گرفتم .. صداش خفه شد از درد به خودش میپیچید .. من گفتم باز فیلمشه
چون به خیالم اونقدر هم نمیتونست به سینه هاش فشار بیاد  چون 2 تا پیراهن تنش بود و یک سویتن …بعد شروع به لخت کردنش کردم
پدرم رو در آورد اما به خاطر آبرو سر صدا زیاد در نمیاورد چون هم آبروی من آبروی اونم بود و نمیتونست بگذاره کسی از این ماجرا
بویی ببره ..اما صداش رو طوری میکرد که من رو بترسونه که الانه که داد بزنه همه بفهمن ولی من دیگه اون رو میشناختم
پیراهن اولش رو در آوردم .. واقعا قوی بود .. پیراهن دوم که زیر پیراهن نخی بود رو چون یقه اش کیپ بود و سینه هاش هم کل پیراهن رو تنگ کرده بود
و خودش هم تقلا میکرد نمیتونستم دربیارم .. یک دفعه اعصابم خورد شد پیراهن رو از یقه جر دادم…بعد یک دفعه سینه هاش معلوم شد
فهمیدم که اصلا سویتن نبسته و سینه هاش خودشون اونقدر سفتن… پوستش خیلی سفید تر از من بود
سینه هاش اصلا دور قهوه ای رنگی که خیلی از زنا دارن رو نداشت
اما نوک سینه هاش خیلی  برجسته بودن و اگر سیخ وای میستاد و از بقل یعنی نیمرخ به سینه هاش نیگاه میکردی واقعا سر سینه هاش رو میفهمیدید
که چقدر برجسته و نوک تیز هست … منم اول همین طور موندم .. اونم از همین داشت استفاده میکرد .. و دستم رو گاز گرفت … زود از
موهاش گرفتم .. اشکش داشت در میومد ولی من میدونستم که خیلی قده و گریه عمرا نمیکنه .. دیدم شلوارش رو با این حساب
نمیتونم دربیارم ..سعی کردم الکی خسته اش کنم .. نمیگذاشت به سینه هاش دست بزنم چون اگر دستم رو از رو دستاش بر میداشتم
زود یک کاری میکرد.. تمام انرژی رو ذخیره داشتم میکردم ولی اون داشت تمام زورش رو میزد
دیگه به نفس نفس افتاده بود و من روش افتاد بودم دستاش رو گرفته بودم و لباس تنش نبود
فقط شلوار تنش بود …خسته شده بود ولی باز سعی میکرد .. میدونستم باز انرژی داره .. شروع کردم به خوردن سینه هاش دوباره اینگار
جون تازه گرفته شروع به اینور اونور کرد و نیروی ذخیره اش رو هم  استفاده کرد
وقعا خسته شده بود .. منم نصفه خسته..شروع به باز کردن دکمه هاش کردم  دیگه شروع به ناله کردن .. و حرف زدن کرد

گفت من خاله تم .. به خدا تو رو از همه بیشتر دوست دارم کاری نکن پشیمون بیشم و. این کار درست نیست

منم گفتم با کیر من پروژه انجام میدادی درست بود .. و خاله من نبودی حالا خاله من شدی
دیگه شلوارش رو در آورده بودم با یک دستم جفت دستاش رو گرفته بودم با دست دیگه شلوارش رو پایین میدادم
روی شکمش هم نشسته بودم.. شروتش معلوم شد .. شرتش سفید با گلهای صورتی داشت .. و خیلی باد کرده بود فهمیدم
نوار بهداشتی داره زیرش .. دادمش پایین ..گفت من پریودم … تو که با یک زن پریود چیکار میتونی بکنی .. منم
که کامل آمار دستم بود گفتم عجب تو الان 4 روزه که از پریودت میگذره .. این نوار رو وقتی توی اتاق بودی گذاشتی
که اگر به همچین موقعی رسیدی ازش استفاده کنی که من ولت کنم…باز چشاش گرد شد .. اشک تو چشماش جمع شد … منم
گفتم کاریت نمیکنم که مگه میخوام  شکنجه ات کنم .. تو با این اخلاق و هوشی که داری فقط من میتونم جوابگوی تو باشم
بیخود نیست این همه خواستگار رو رد کردی ..حال میفهمم … اما حیف تو نیست که همین طور دست نخورده موندی
دیگه حرف نزدم .. نوار بهداشتی رو ور داشتم کسی دیدم که واقعا نمیتونم توصیفش کنم … هر چی بگم خرابش کردم
دیگه لخت شده بود … من شروع کردم به لخت شدن .. اون هنوز زور میزد ولی دیگه عضلاتش جواب نمیداد..
شروع به در آوردن شلوارم کردم شرتم در آوردم .. کیرم که خورد به بدنش یک حسی بهم دست داد که انگار این کیر
به صحاب اصلیش برگشته… هنوز باورم نمیشد خاله ای که این همه سال ازش بدم میومد
و این همه سال خودش رو از من مخفی میکرد همچین هیکلی داشته باشه .. واقعا هیچ چیش بد نبود
پاهای کشیده … کس تمیز .. سوراخ کون ناز … چوچولوی خوردنی … سینه های سفت متوسط رو به بزگ …
کیرم که داغ بود رو انداختم لای پاش .. خوابیدم روش سر سینش رو کردم تو دهنم …شروع کردم به مک زدن..
گاز زدن .. دیدم انگار که خون درش جریان پیدا کرده باشه … سر سینه ها 2 برابر شد .. دیگه واقعا یک چیزی تو دهن برویی شده بود
از این سینه به اون سینه … معلوم بود که چه بخواد چه نخواد داره کیف میکنه…صداش قطع بود .. تقلاش کمتر شده بود
اما اشک بود که میریخت
کیرم رو که هم زمان با خوردن سینه هاش داشت بالا پایین میکردم توی لای پاش آوردم بالا
دوتا سینه هاش رو با دستام چسبوندم به هم کردم لاش به عقب جلو میکردم..تازه متوجه سایزش میشدم … واقعا
روی بدن ظریف یک زن کیر بزرگ و یا کوچیک مشخص میشه.سر کیرم به صورت و لبش میخورد…بعد شروع به
ور رفتن با کسش کردم .. دیگه خاله ام نا امید شده بود و فقط منتظر بود که زودتر تموم بشه … منم که تو آسمون ها بودم یک بار آب کیرم برای اولین بار زیر
ده دقیقه اومد ریخت روی دماغش ..یک کم هم روی لبش … دستاش کیپ زیر من بود
چون دماغش پر آب کیر داغ من بود ناچار شد دهنش رو باز کنه همین باعث شد آب کیر من که داشت از دماغش پایین میومد بره توی دهنش .. باز
به ناچار با شروع گریه قورتش داد…کیر من اصلا نخوابید .. دوباره که سینه هاش رو دیدم ..کیرم داع شد
خاله ام فکر میکرد که کار تمومه ولی وقتی دید من تازه شروع به مالیدن کسش کردم دوباره رفت توی همون حس قبلیش
وقتی دست روی کسش کشیدم .. یک کم لرزید .. اون طور که توی داستانهای دیگه نوشته شده اینطوری نیست که
تا دست به کس دختر میزنی دیگه کامل راضی میشه و پا میده .. این لرزش هم به خاطر حال نبود
بیشتر به خاطر این که تا حالا کسی به اون قسمتش دست نزده بود…
شروع به مالیدنش کردم چند بار تف انداختم روش و شروع به مالوندن کسش کردم به چوچولوش کاری نداشتم…بهش گفتم
حالا که من دارم کارم رو میکنم … میخوای همین طوری اسیر باشی یا دستات رو آزاد کنم .. گفت که آزاد کن
گفتم خودت میدونی کلید توی شلوار منه .. تا بخوای از زیر من در بری کلید رو برداری در رو باز کنی من گرفتمت
و کار رو طولانی تر میکنی .. هیچی نگفت .. دستش رو آزاد کردم ..تونست بیام عقب تر .. کونم رو گذاشته بودم تقریبا
روی زانوش شایدم پایین تر .. شروع به خوردن کس خیس شدش کردم…مثل حیوون میخردم … اونقدر خردم خردم خردم که
صداش در اومد ..این صدایی که ازش شنیدم برای اولین بار توی عمرم بود چون صدای گریه .. دعوا .. ناز کردن ..خر کردن .. با صدای
حشریت خیلی فرق داره … این صدای حشریت بود .. به کارم ادامه دادم … حالا یک از دستام رو بردم سمت سوراخ کونش دست دیگم رو بردم سمت چوچولوش
شروع به نوازشش کردم .. یک دفعه انگار باطری هاش رو عوض کرده باشم انرژی گرفت .. کمرش رو بالا پایین و عقب جلو میکرد
این کار نا خداگاه بود حالتی رو داشت که انگار داشت یک نفر میکردش..با یک دستم سوراخ کونش رو با 3 انگشت باز کرده بود
با زبونم داشتم به کار خوردن کسش ادامه میدادم…یواش یواش دیدم که از کسش داره آب میاد..فهمیدم که ارگاسمش نزدیکه…
نقشه کشیدم .. یک کم کارم رو سریع تر کردم تا این که … دیدم میخواد به ارگاسم برسه .. خیلی سریع کارم رو کند کردم .. دیدم هی خودش رو میده سمت من
فهمیدم منظورش اینه که ادامه بدم .. روش نمیشد یک کلمه بگه .. سرعتم رو کم کردم شروع کرد به مالوندن خودش به من
منم عقبتر رفتم و نگذاشتم زیاد بماله در عوض 5 تا انگوشتم رو کردم تو کونش چون نزدیک ارگاسم بود زیاد حالیش نمیشد ..
به اندازه 10 ثانیه دوباره با سرعت کسش رو خوردم بعد دوباره ول کردم دیدم داره بال بال میزنه ..گفتم
چیه نه به اون ندادنت نه به بال بال زدن الان ات خاله جونم … قربونت برم .. تو حیفی ..خوب شد خودت رو برای من نگه داشتی
خالم باز با این حالش خواست به مغروریتش ادامه بده … صداش در نیومد چون اگر در میومد تابلو بود که حشریه
و از اون طرف هم نمیخواست بگه من راست میگم
سعی کرد تکون نخره که من دوباره 10 ثانیه رفتم تو کارش دیدم ایندفعه خیلی به ارگاسمش نزدیکم .. زور میزد خودش رو به من
بمالونه گفتم خاله اگر حرف نزنی تا عبد این کارو میکنم .. 1 بار دیگه انجام دادم … گفت بابا کشتی منو
تو رو خــــــدا بخور … دارم میمیرم … اگه من رو دوست داری وای نسا .. من اول شروع کردم با کونش ور رفتن بد سریع کسش رو خردم بعد دستم
رو بردم سمت چوچولوش .. یم دفعه لرزشی گرفت 20-30 ثانیه با قدرت تمام هر چی تو توانم بود گذاشتم .. چهره خاله ام توی اوج
لذت برای من از سکس با اون لذت بخشتر بود … اخرا اورگاسمش بود که زود  بلند شدم کیرم رو به سمت کونش
بردم میدونستم تا جایی که میشده بازش کردم ..یک کم مالوندم به کسش…اون هنوز توی ارگاسم بود .. بعد با آب کسش کیرم رو خیس کرد
بردم سمت سوراخ کونش ..همه ی اینها 5 ثانیه نشد .. با قدرت فرستادم توی کونش … بر خلاف انتظارم تا نصفه تو رفت … یک لحظه حالت خفگی بهش دست
داد درست مثل یک بچه که زیاد گریه میکنه نفسش بالا نمیاد 3-4 ثانیه نفس نمیکشه… نه صدایی ازش درمیومد و نه  کاری میکرد
بعد یک دفعه دیدم دوباره داره میلرزه .. این لرزش معلوم بود که ارگاسم دومی هست
نگو درد توی اون چند ثانیه اونقدر بالا بوده که شکی وارد کرده که ارگاسم دوم بعد از ارگاسم اول اومده
منم دیدم تا تنور داغه بایک دست کسش رو میمالیم با یک دست چوچولو ..
و کیرم رو هم دیگه تا ته داده بودم توی کونش … حالا تند تند تبلمه میزدم اونم دستاش رو آوردم بود بالا روی سینه های من گذاشته بود
داشت چنگ میزد که صبر کنم و ادامه ندم … چون خیلی زور مصرف کرده بود دیگه قدرتش رو نداشت که الان جلوی من رو بگیره .. لرزشی که توی صورتشی بود
هیچ وقت از یادم نمیره… این کارای من باعث شد که برای چند ثانیه از هوش بره .. بعد بلند شد … منم کیرم رو تا ته دادم توی کونش همون جا نیگه داشتم
آروم چوچولوش رو میمالیدم روش دراز کشیدم شروع به بوس کردنش کردم .. صداش که در اومده
به صورت بریده گفت و-ا-ی (اسم من رو آورد) چی-کا-رم-کردی … ت-و رو- خدا- فر-صت ب-ده … من این-طو-ری سک-ته میز-نم
حالا حالش بهتر شده بود .. گفت دارم میمیرم از درد گفتم واقعا فقط درد بود ؟
دید که دیگه هیچ چیش از من پوشیده نیست .. خواست به حرف زدن ادامه بده که من چوچولو مالیدنش رو سریعتر کردم
کیرم رو به حرکت در آوردم گفت یکی دیگه !! نـــه .. اما خودش عقب جلو میکرد .. منم گفتم نه این که تو خیلی ازش بدت میاد…کارم رو
ادامه دادم .. ایندفعه انگشت یک دستم رو به جای مالیدن به کسش داخل کسش کردم که گفت نـــه من دخترم
منم گفتن نترس مراقبم .. ادامه دادم.. پرده اش رو حس کردم … 3 تا انگشت رو وارد کسش کردم
تا جایی که پرده اش بود… شروع به جلق زدن .. کردن .. مالیدنکردن …روشم هر از گاهی میخوابیدم. لب و بوس میگرفتم .و
یا سینه هاش رو میمکیدم…دوباره دیدم داره میره توی اوج تمام کارهام رو متوقف کردم گفتم اگر بدت میاد قطع کنم
دو سه ثانیه طول کشید تا جواب بده .. گفت واقعا بدجنسی تو که میدونی من دوست ندارم
اغرار کنم ولی تو میخوای غرورم رو هم ازم بگیری …دیدم داره بلبل زبونی میکنی دوباره شروع کردم
و سر موقع قطع .. صداش قطع شده بود .. گفتم میگی یا نه
تیکه تیکه گفت چی بگم تو چی میخوای از من… من رو که پاره کردی … واقعا چی میخوای
من گفتم میخوام رضایت بدی .. از این به بعد ماله خودمی … باید بگی که بهت بد نگذشته و دوست داری من ادامه بدم

با کلی مکث گفت باشه .. هر چی تو بگی .. من ماله تو .. الان تو رو خدا وای نسا ادامه بده
دارم میمیرم … منم 4 ثانیه ادامه دام دوباره وایسادم …گفت ا چرا وای سادی پس من که گفتم
من رو که خرد کردی .. دیگه چی میخوای …من گفتم حالا که مال من شدی باید همه چیزت ماله من باشه…از جمله کست
باز با ترس و تعجب من رو نیگاه کرد منم نگذاشتم حرف بزنه .. به کارم ادامه دادم … تند تند .. با قدرت هر چه تمامتر
به ارگاسم سومش رسید … گذاشتم خوب حال کنه .. من چون آب کیرم یک دفعه اومده بود و مکثهایی که هی میکردم
خیلی بهم قدرت داده بود.. آخرین لرزه های ارگاسمش بود که دستم رو از توی کسش در آوردم کیرم رم هم همینطور … اما چوچولوش رو میمالیدم…دستش
به علامت صبر کردن روی سینه من بود و میگفت صبر کن …اول فکر کرد صبر میخوام بکنم که کیر و دستم رو برداشتم..
دیگه آخرین رگه های ارگاسمش بود که کیرم رو با قدرت بردم بالا و با سرعت هر چه تمام تر تا جایی که میتوسنتم کردم توی کسش … یک جیغی کشید که
موهای تنم سیخ شد … همزمان با حالت رعشه گریه اش گرفت و بازم همزمام ارگاسم چهارمش گرفته بود .. خواستم کیرم رو عقب جلو کنم که
اونقدر توش داغ شده بود که جمعا با 3-4 تلبمه منم رفتم توی ارگاسم .. اونقدر ارگاسم این سریم طولانی بود که تازه فهمیدم ..واقعا چقدر انرژی میخواد که چند
تا عین این اورگاسم رو آدم بگیره .. دیگه وسطای ارگاسم من بود که ارگاسم خاله جونم تموم شد..
حدود 10 دقیقه کیرم توی کسش بود .و من روش .. اونقدر ضعیف بودم که بعد از 10 دقیقه تازه قدرت بلند شدن رو پیدا کردم..وقتی بیدار شدم
دیدم خاله ام زیر من افتاده و چشماش بسته اس .. خیلی ترسیدم .. فکر کردم مرده .. اما بعد دیدم
یا بیهوش شده و یا خوابش برده .. طفلک 4 تا ارگاسم به علاوه ی جنگ با من به علاوه ی پاره شدن پرده اش به علاوه جر خردن کونش همه
در یک شب اتفاق افتاده بود … دیدم کیرم هنوز توی کسشه…در آوردم دیدم خونیه .. هنوز داغ بود
پنج دقیقه قدرتم رو جمع کردم بعد بلندش کردم بردم حمام .. خیلی خوب شستمش…گذاشتمش روی تخت خواب…بعد
رفتم از بیرون چند تا آب میوه … و کیک یزدی تازه .. و کلی خرت و پرت به علاوه یک دسته گل و کلی گل رز قرمز خریدم .. رفتم خونه دیدم خوابه
به مادرم زنگ زدم گفتم من پیش خاله هستم و نگران ما نباش… اونم گفت مادر بزرگم حالش خوب میشه اما شب اون جا میمونه
خلاصه خیالم که از اونا راحت شد … رفتم گلهای روز قرمز رو پر پر کردم ریختم روی تخت خوابش … اونقدر رز توی اتاقش و تخت خوابش
ریختم که بوی گل همه جا رو گرفته بود .. (کلی پس اندازم رو. خرج کردم ) خلاصه صبح بلند شده بود منم کنارش خوابم
برده بود … اول من رو بیدار کرد زد اومد مثل سابق باهام محکم حرف بزنه …اما در عوض تو چشام نیگاه کرد
و زد زیر گریه … زود بقلش کردم .. بهش گفتم تو دیشب قول دادی که ماله من باشی  اما من به تو قولی ندادم
الان بهت قول میدم که همیشه تا زمانی که تو بخوای از شوهر برات عزیز تر میشم … همیشه ماله تو خواهم بود..یک کم
با دیدن حرف جدی من آرومتر شد .. و اون چیزی که همیشه میدونستم ازش میترسه رو دور انداخت اونم تنهایی بود
من رفتم با آب میوه و کیک برگشتم … و دسته گلم که توی یک گلدون قشنگ بود آوردم گذاشتم کنارش
دوباره گریه کرد .. گفتم چیه .. هیچی نگفت ولی فهمیدم از خوشحالیش بوده…من بهش گفتم  رابطه من تو بین خدمون میمونه
ولی من از شوهر هم به تو نزدیکتر خواهم بود
خلاصه از اون روز به بعد من عاشق خاله ام هستم و از وقتی کار گرفتم اکثر در آمدم رو خرج اون میکنم
هنوز ازدواج نکرده و مادر بزرگم که فوت کرد .. خونه رو دادن به اون که توش زندگی کنه
همه فامیل فکر میکنن کار میکنه اما نمیدونن که تمام خرجش رو من میدم  بهش گفتم اگر بچه دوست داشته باشه .. میتونیم در خارج بچه دار بشیم و با انواع کلک
اون رو مثلا به فرزندی قبول کنیم .. و یا این که اصلا یک بچه از ایران
به فرزندی قبول کنیم .. که هنوز جواب نداده
امیدوارم که خشتون اومده باشه …

تقدیم به ترفداران عشق واقعی
نویسنده : s.mord

کردن دختر خاله ازیتا

سلام دوستان خوبم داستانی که می نویسم داستان کامل واقعی می باشد
با اسم من اشنا هستید من ایدین هستم 30 ساله ساکن تهران اتفاقی که در سال 84 در مغازه من افتاد میخواو براتون تعریف کنم .
من مغازه کامپیوتر فروشی دارم و سیستم به علاوه آهنگ های مجاز و غیر مجاز توی مغازه رایت میکنم و میدم به مشترهایی مخصوص خودم توی محله ما خانواده ای می نشستن که دختری حدودا 18 یا 19 ساله بسیار خوشگلی داشتن که به هیچ یک از بچه ها رو نمی داد و همیشه بیرون محله هر کاری داشت انجام می داد از گذر روزگار این دختر خانم راهش درون مغازه ما وا شد و بنده شدم متعمد یان خانم و هر کاری داشت از قبیل آهنگ های جدید و کامپیوتر به من میگفت و بنده هم مثل بچه ادم انجام می دادم و خانم به چشم مشتری خوب نگاه می کردم یک روز که حدودا ساعت های 2 بعدازظهر که سگ تو محله پرسه نمی زد و کاملا خلوت بود و من هم توی مغازه خوابم گرفته بود دیدم این دختر خانم وارد مغازه شد من سریع دست و پام جمع کردم و گفتم بفرمایید که با خنده بسیار زیبا به من گفت راحت باشید ایدین خان من گفتم یادم نمی یاد من اسم خودمو به تو گفته باشم گفت باهوش همه دخترهای محل ایدین خان خوب می شناسن منم گفتم خوبه ، گفتم ببخشید شما کی باشید گفت اسم من ازیتاست گفتم خوشبختم ازیتا خانم میشه بگید چه اری دارید گفت آهنگ جدید میخوام جشن تولد داریم گفتم چشم میزنم شروع کردم انتخاب آهنگ جدید و شاد برای رقص فارسی آذری کردی عربی ازیتا داشت وسایل مغازه رو نگاه میکرد و من به ازیتا بعد از 20 دقیقه سی دی شادی اماده کردم و دادم به آزیتا خوشحال بود و می گفت امروز روز خوبی می شه گفتم چطور مگه خبری است گفت اره میخوام دو سه نفره بسوزنم تو کمکم کردی از تو ممنون هستم من چیزی نگفتم برگشت گفت راستی امشب وقت دارید منم گفتم تا چی باشه ازیتا گفت جشن تولد می یایی منم گفتم شاید تا شب وقت بسیاره و ازیتا رفت حدودا ساعت 8 شب بود تلفن زنگ زد برداشتم دیدم صدای از پشت تلفن میگه ببخشید اقا ایدین هست گفتم بفرمایید خودم هستم من دختر خاله ازیتا هستم میشه یک لطفی به من بکنی منم سریع خواهش میکنم امر بفرمایید خانم ؟ گفت من فریبا هستم فریبا خانم گفت میشه 7 8 سی دی اهنگ برای من بیاری ازیتا گفت قرار شما هم به مهمانی امشب بیایی لطف میکنی من گفتم : ایشون گفت بیا ولی من هنوز تصمیم نگرفتم در ثانی از قدیم میگن در دیزی باز حیای گربه کجاست من به چه مناسبتی بیام اونجا بگم کی هستم گفت تو بیا اون با من گفتم حلا ببینم چی میشه بعد خداحافظی کرد و گوشی رو گذاشت تو دلم گفتم چیکار کنم برم نرم اخر تصمیم گرفتم برم سی دی های فریبا رو رایت کردم رفتم خونه ازیتا وارد شدم دیدم مهمانی کجاست جشن تولد کیلوئی چنده مثل پارتی می مونه وارد که شدم اقایی امد جلو و گفت شما من گفتیم ایدین … هستم نمیدونستم چی دیگه بگم که دیدم زنی تقریبا 36 ساله خیلی خوشگل امد جلو و گفت ایدین خان گفتم بله بفرمایید شما گفت من فریبا هستم دیدم واقعا خوشگله با فریبا رفتم تو همه تقریبا یک جواری با پایه امده بودم به غیر از من رفتیم جلو با چند نفر که فریبا با اونها اشنا بود معرفی کرد یخ من تقریبا باز شده بود ولی باز گوشه ی ایستاده بودم و ناظر کارها و رفت و امد ها بودم در این حین ازیتا رو دیدم که خیلی با یک لباس تقریبا سکسی که خیلی هم بهش می امد طرف من امد و دو سه نفر هم باهاش هستن گفت ایدین خان خوش امدید بفرمایید با دوستام اشنا بشید مونا دختر ناز و نی قلمی بود سونیا دختر چاق و قل کوتاه و پریسا دختر خوشگل و تو دل برو همگی سلام دادن و من جواب محبت آنها رو دادم و رفتن من موندم با ازیتا من گیج شده بودم تا حالا در چنین محیطی قرار نگرفته بودم تقریبا بدون امادگی قبلی در چنین موضعی گیر کرده بودم آزیتا گفت فریبا رو دیدی گفتم بله اون منو اورد تو و ناپدید شد گفت مواظبش باش خیلی عوضی و ازیتا هم رفت من رفتم طرف مبل نشستم همه مشغول کاری بودن یکی در حال رقص دیگری در حال مشروب خوردن یکی در حال صحبت کردن مثل اینکه من واقعا اونجا اضافه بودم اخه هیچکس به من کاری نداشت رفتم برای خودم کمی مشروب ریختم و به سلامتی مهمون بدون یار خوردم دومی رو به سلامتی مهمون بدون ملاقاتی خوردم سومی به سلامتی کیرم که اینقدر خوشگل اینجا بودن اون بدون نصیب مونده بود خوردم کم کم گرم شدم فریبا رو دیدم امد پیش من و گفت خوب سی دی های من کجاست منم دیگه داغ کرده بودم و زیر چشمی گفتم مگه منو فقط به خاطر سی دی ها خواسته بودید فریبا گفت من اره ولی ازیتا نمیدونم گفتم باشه سی دی تو مغازه اینجا سی دی ندارم البته اورده بودم ولی نمیخواستم بدم دید ناراحت هستم گفت چی دمق هستی گفتم به خودم رابط داره باشه هر جور که راحت هستی منم گفتم تنهایی فکر میکنی ادم راحت باشه اینجا خندید و گفت اخ بمیرم تو تنها بودی اینجا امد پیش من گفت کی رو در نظر گرفتی بگم بیات پیش تو تنها نباشی من با پروی هر چه تمامتر گفتم کی از خودت بهتر گفت واقعا چشات منو گرفته گفتم بله دوست دارم با تو باشم گفت کمی صبر کن الان می یام رفت تو دلم گفتم الان که بریزن روم و کتکم بزنن ولی چند دقیقه دیگه با ازیتا امد و گفت اقا ایدین تو چشاش منو گرفته چرا ؟ ازیتا ارم امد گفت ایدین از اینجا برو برات دردسر درست میکنه منم که مست بودم گفتم غلط میکنه فریبا امد جلو گفت حالتو می گیرم گفتم حال من تو کمر چطوری میخواهی بگیری گفت معلوم می شه دیگه واقعا حوصله نداشتم میخواستم برم طرف در دیدم یکی به من اشاره میکنه برو توی اون اطاق من واقعا برای اولین بار بود که سیاه مست شده بودم رفتم داخل اتاق دیدم بله فریبا خانم داره با تلفن صحبت میکنه مثل اینکه به کسی می گفت بیا اینحا باهات کار دارم میخوام حال یکی رو بگیری (فریبا مطلقه بود) من گوشی رو ازش گرفتم و قطع کردم با دیدن من توی اونجا جا خورده بود بهش گفتم خوب کی به کی منو کی قراره بزنه چند تا هستن فریبا که فهمیده بود چه گافی داده به من گفت کی گفته با تو کار دارن منم گفتم خدا می دونه میخواست از در بره بیرون من از پشت چسبیدم بهش فریبا دختری تقریبا 178 متر قد و وزن حدودا 60 کیلوئی و تن و بدن کاملا پری داشت وقتی که از پشت چسبیدم دیدم داره تقلا میکنه خودشو ازاد کنه گفتم فریبا جون داد بزن بیان کمکت چون راست کردم بکنم تو کست فریبا گفت خفه شو با این حرف جری تر شدم هولش دادم طرف میز دستاش روی میز بود من سریع دامن کوتاهی که داشت دادم بالا با یک شورت خوشگل قرمز رنگ که همه جای کس و کونش معلوم میکرد نمایان شد به ارومی داد زد عوضی الان یکی میاد من گفتم بذار کارم تمام بشه من برم وگرنه بدتر هم می کنم دستمم انداختم توی شورتش دیدم خیسه خیسه گفتم پس تا حالا زیر کی بودی الان غیریتی شدی مادر جنده گفت خفه شو من دیگه حرفی نزدم فقط شورتشو دادم پایین و کیرمو ازاد کردم گفت نه تو رو خدا نکن این کارو همه می فهمن ن گفتم عیبی نداره تا الان داشتی می دادی به من که رسید همه می فهمن دیگه هیچی نگفتم سر کیرمو گذاشتم دم کس فریبا با یک هل نسبتا قوی کیر 21 سانتی و گلفت خودمو کردم تو کس فریبا ، فذیبا دستشو کرد تو دهنش و جوری فریاد زد اگه دستش نبود هفت خونه اینور و هفت خونه انورتر می فهمیدن اینجا چه خبر منم که خیلی ریلکس تلمبه می زدم دستشو از دهنش بیرون اورد و با ماله خیلی خفیف می گفت یواش گوساله پاره شدم من گفتم زیاد حرف بزنی میکنم تو کونت تا خونتون فریاد بزنی وقتی دید من خیلی جدی این حرف زدم لال شد منم به کار خودم می رسیدم دیدم خیلی حال می ده دستم اوردم بالاتر و سینه هاشو گرفتم و فشار می دادم فریبا که دیگه داشت یواش یواش حال می کرد به قول معروف اخ اوخش بلند شده بود و به حالت شهوتی می گفت بکن چه حالی میده بکن ایدینیییییییییییییییی واییییییییییییییییییییییییییییییی چه کیریییییییییییییییییی داریییییییییییییییی بکنننننننننننن خوبه بکننننننننننننننن ازیتاااااااااااااااااااااااااااااا کجاییییییییییییییییییییییییی ایدینننننننننننننننننننن داره منو میکننننننه هیمنجوری با صدای شهوتی حرف میزد منم تلمبه رو با فشار می زدم خیلی حال میداد من حالا حالا کار داشتم با فریبا اونم یک بار به ارگاسم رسیده بود و فریاد این عمل اعلام کرده بود برگدوندمش گفتم خسته شدم گفت چیار کنم جون چه کیرییییییییییییییییی داری حیف فقط یخورده عوضی تشریف داری منم گفتم بیا بپر روش همین کار رو. کرد کیرررر منو تنظیم کرد و فرستاد تو کسش خودش هم بالا پایین می کرد این کارو با مهارت خاصی انجام میداد ولی چه کنیم کمر من خیلی طول می کشه تا خالی بشه گفتم ایدین خسته شدم گفتم خوب من چی باید اب منو بیاری بد گفت الان یکی می یاد گفتم هماهنگ شده نترس شروع کرد به ساک زدن خیلی وارد بود مادر جنده طوری اب منو اورد که من باورم نمی شد همه اب منو خورد تا ردی باقی نمونه بعد بلند شد لباسشو مرتب کرد و گفت تو بمون من برم بعدا بیا از اتاق خارج شد منم روی صندلی نشسته بودم که دیدم ازیتا امد و گفت چرا این کارو کردی را با فریبا این کارو کردی گفتم چه کاری گفت همه فهمیدن بیرون نیا به خونت تشنه هستن از پنجره بپر تو حیاط فرار کن گفتم چرا موقع کردن فربا کسی نیومد گفت حالا بعدا بهت میگم فقط برو من یک بوس خوشگل ازش گرفتم و از خونه در رفتم حدودا دو یا سه هفته مغازه خودم نمی رفتم تا اب ها از اسیاب بی افته امیدوارم خوشتون امده باشه تا سکس دیگه بای

کس دادن های خاله جونم به شوهرش

سلام به همه دوستان عزیز، ابتدا باید از سپیده خانوم ممنون باشم که سایت زیبای Firekos رو بوجود آوردن تا همه بتونن خاطرات خودشونو به سایر بچه های ایرون تعریف کنن تا اونا هم لذت ببرن.
من فرزاد هستم، 20 سالمه و توی تبریز زندگی می کنم امروز می خوام داستان یکی از کس دادن های خاله جونم به شوهرش رو براتون تعریف کنم، اتفاق مسرت بخشی که من سعادت اینو داشتم تا شاهد اون باشم. خاله ی من هم تو تبریز زندگی میکنه بارز ترین خصوصیات ظاهری که می تونم از خاله ام بهتون بگم اینه که یه زن حدوداً 36 ساله قد بلند و خیلی خوش استیله، قدش ار 180 سانت بیشتره و کمر باریک ولی باسن بزرگ و گوشتالویی داره، هروقت خونشون میرم پاهای تپل و سفیدش رو که میبینم حسابی داغ میکنم و کیرم مثل یه فنر فوراً میاد بالا بخصوص وقتی که دامن کوتاه میپوشه و جلوم اینورو اون ور میره منو هیپنوتیزم می کنه همیشه هم خط شرتش از روی دامن کاملاً مشخصه، ولی من هیچ وقت جرات نکردم که اون کون تپلشو لمس کنم خلاصه چند سالی بود که با این وضع می سوختم ومی ساختم…خاله ام یه شوهر مایه دار داره که ازاون خرپول های زبر و زرنگه البته خیلی هم آدم باحالیه و اهل خرج کردنه چند بار از خارج برام هدیه های گرون قیمت آورده، کارش تجارته یعنی از ترکیه و ایتالیا لوازم یدکی ماشین آلات سنگین وارد میکنه. به خاطر همین اکثر وقتها یا خارج از کشوره یا اینکه تو تهران توی دفتر فروشش مشغوله.
دوتا بچه دارن، بچه بزرگشون دختره و توی ترکیه دندانپزشکی می خونه همون جا هم از قرار عاشق یه پسر ترک شده و هی خبرهای ضد و نقیضی به گوش می رسه که نامزد کردن. بچه کوچیکشون هم اسمش یاشاره که دبیرستان می خونه، یاشار از اون پسرهای سوسول و بچه ننه ای که از اول ابتدایی تا حالا همش تو مدارس غیر انتفاعی درس خونده، ولی زبانش خیلی خوبه چون از بچگی میرفت کلاس زبان، مدرک تافل هم داره ولی در کل از نظر زرنگی اصلاً به باباش نرفته.
ماجرا همین شهریور امسال اتفاق افتاد، وقتی که خاله ام به من زنگ زد و ازم خواست برم خونشون و با یاشار یه کم ریاضی کار کنم، چند روز دیگه امتحان داشت، خیلی هم اصرار داشت که قبل از ظهر بیام که ناهار رو باهم بخوریم منهم صبح روز بعدش رفتم خونشون آخه من ریاضیم خیلی خوبه و الان هم دانشجوی رشته برق الکترونیک هستم. البته من زیاد به خونه اونا رفت آمد میکنم، هم به خاطر دیدن خاله سکسی خودم و هم به خاطر ADSL یاشار که حسابی میتونستم فیلم و موزیک دانلود کنم…
بابای یاشار تهران بود و قرار بود که امشب برگرده. اون روز تا غروب داشتم بهش ریاضی یاد میدادم، ولی مطمئن بودم چیزی تو کله پوکش نرفته فکر میکنم آی کیوش در حد جلبک بود شاید هم کمی بیشتر!!! شام که خوردیم خاله جونم رفت سراغ ماهواره تا سریال مورد علاقه خودش رو که از شبکه Lider آذربایجان هرشب میبینه تماشا کنه ماهم نشستم و سه نفری نگاه کردیم. بعد از سریال خاله ظرفهارو شست و رفت خوابید ماهم فوراً زدیم یه کانال سکسی و تا نصف شب فیلم سوپر نگاه کردیم. فیلم یه مرده بود که دخترا رو می دزدید و میکردشون. در طول فیلم همش به این فکر می کردم که کاش میشد منهم خاله ام رو بدزدم و دل سیر جرش بدم… بعد از فیلم منو یاشار رفتیم طبقه بالا تا بخوابیم، خونشون یه خونه دوبلکس بزرگه که اتاق یاشار طبقه بالاش بود.
نصف شب نزدیکی های ساعت 3 از خواب بیدار شدم، وحشتناک تشنه ام بود، بنابراین آروم رفتم پایین تا از آشپزخونه آب بخورم، تو پله ها بودم که یه دفعه صدای خالم رو شنیدم که آروم داشت ناله میکرد، اولش فکر کردم داره گریه میکنه!!! ولی وقتی رفتم پشت در شنیدم که می گفت:«آخ… آخ … بکن محکم تر بکن… پارم کن …» همه چیز دستم اومد. بلافاصله رفتم بالا ببینم شوهرش اومده یا نه؟ دیدم بههههله
ماشینش تو حیات بود از تهرون برگشته و بی معطلی پریده روی خاله جونم، انگار که یه لامپ گنده بالای سرم روشن شده بود با خودم گفتم فری جون صحنه رو از دست نده که وقت فیلم دیدنه اونهم یه فیلم مستند بکن بکن. یه نگاه انداختم به یاشار دیدم مثل اسب خوابه طفلک نمی دونست پاپا جونش داره مامان جونشو جر میده….
بی سر و صدا مثل کاماندوهای جنگ ویتنام رفتم پائین دنبال یه روزنه میگشتم تا ماجرا رو دید بزنم. خیلی هیجان داشتم، صدای خاله هنوز میومد و معلوم بود که حسابی تو حاله «بکن بکن» گفتن های خالم منو دیوونه میکرد به هیچ وجه نمی تونستم بی خیال بشم… در بسته بود ولی بالای درشون یه قسمت شیشه ای بود که میشد ازش سرک کشید مبل توی هال رو یه کم جابجا کردم و رفتم روش، آخه چراغ اتاق اونا روشن بود و هال تاریک . بنابراین از طرف اونا هال دیده نمی شد ولی از طرف من خیلی واضح میشد اونا رو دید…. وای… خدای من… خالم به حالت سجده روی تخت قمبل کرده بود و سرشو گذاشته بود بین دوتا بالش، شوهرش هم داشت تلمبه میزالبته الان پشتشون رو به من بود و تنها چیزی که میتونستم ببینم کون پشمالوی شوهر خالم بود( شانس که نداشتم) شش دانگ حواسم به صحنه بود . شوهر خالم همچین داشت تلمبه می زد که صدای خوردن شکمش یه کون سفید و پرگوشت خالم تو حال می پیچید آه و اوه خالهم هم که رفته بود هوا… چند دقیقه بعد شوهر خالم، خالمو گرفت و مثل علیرضا حیدری با یه بارانداز جانانه به پشت خوابوند روی تخت ؛ از کشو یه اسپری برداشت و زد به کیرش، حالا دیگه خالم به پشت خوابیده بود و پاهاشو باز کرده بود داشت با دستش ماساژ میداد میتونستم حتی چوچولش رو هم ببینم، نامرد کسش خیلی ناز بود یه کس بزرگ گوشتی ، روی کسس اینقدر گوشتالو بود که قلمبه اومده بود بالا… یکم مو داشت، انگار کسشو برنزی کرده بود خلاصه بگم از اون چیزهای ایرونی پسند که من همیشه آرزوشو دارم. کیرم شده بود مثل یه باطوم و داشت تیک میزد، شورتم یکم خیش شده بود ولی در برابر کیر شوهر خالم تقریباً حرفی برای گفتن نداشت، بی شرف چه کیری داشت!!! کلفت و با صلابت، انگار این کیر رو سفارشی یرای هیکل خالم ساخته بودن. خوب معلومه کوسی که چنین کیری ازش پذیرایی میکنه دیگه کیر امثال منو میخواد چیکار.
شوهر خالم رفت روی تخت و یه بالش گذاشت زیر باسن زنش و کیر کلفتشو گرفتو گذاشت دم کوس خال جون، خاله جون هم دستاشو دور کمر شوهرش حلقه زده بود و منتظر بود دوای دردش بره توش. شوهر خالم مثل اسب کرد تو کسش، طوری که خایه هاش چسبیده بود به کون خالم و هی داشت عقب و جلو میکرد. خالم داشت به معنای واقعی قاعیده میشد . سرعت تلمبه ها که بیشتر میشد صدای خاله ام هم بلند تر میشد در این حالت خاله هردو دستش رو گذاشته بود رو کمر شوهرش و هی میگفت: پاره شدم …پاره شدم… جرم بده عزیزم … این کیر مال خودمه …. مال خودمه.
بعد از چند لحظه خالم محکم به شوهرش چسبید و یه آه بزرک کشید و هی کونشو می لرزوند و دیگه زیاد تقلا نکرد، فکر کنم اون لحظه ارضا شد. ولی شوهرش همچنان داشت با شدت تمام ادامه میداد تا اینکه با یه تقه ی محکم کیرشو تو کس خاله ام نگه داشت و همه آبشو ریخت تو کسش. منهم که فکر کردم کارشون تموم شده فوراً از روی مبل پریدم پائین و رفتم بالا گرفتم خوابیدم، باور کنید تا صبح همش کابوس هاس سکسی میدیدم و اصلاً خوب نخوابیدم.
ساعت 9 صبح که از خواب بیدار شدم دیدم یاشارداره با دوست دخترش صحبت میکنه و خالم صبحونه می خوره،تا منو دید با لبخند بهم سلام کرد و گفت سریع بیام باهاش صبحونه بخورم منهم بهش سلام کردم و رفتم دستشویی. الان هروقت که خالو مببینم یاد اون شب می افتم و بیشتر از قبل حشری تر میشم.

دید داخلی سکس چیز تو چیز

تا حالا فکر کردید اگه یکی اون تو باشه وقتی چیز یه اقاهه میره تو اونجای یه خانومی از داخل نماش چجوریاس ؟ حالا یه دوربین کوچولو با یه چراق چپوندن تو اونجای این خانوما که ببینن وقتی چیز میشه چه شکلیه بعدش فیلم میگیرن. از چه چیزایی هم فیلم میگیرن . سیم دوربین رو نگاه کنید !

اگه گفتید چه رنگیه ؟

ولی این کلیپ بیشتر دخترا ازش خوششون میاد .

زمان:2 دقیقه و 23 ثانیه

دریافت نسخه موبایل - Download 3GP
دریافت نسخه کامپیوتر - Download WMV

هرکی با موفقیت دانلود کرد حتما نظر بده

عکس های خانوم مجری

سلام به دوستان دو تا بخش جدید داره واسه سایت راه اندازی میشه

راستی این وبلاگ دوستمون شلنگ رو که امروز کولاک کرده رو بخونید

عکس سکسی داغ

همتون شاد و موفق باشید و بدونید دوستتون دارم . فداتون راستی تو وبلاگش نظر بدید درسته نوشته  نظر ندید ولی چیکارش کنیم که خله !

این هم یه عکس که سایتمون خوشگل شه: